هنرستان شهیده باقری؛خط مقدم پشتیبانی از رزمندگان با چرخ خیاطی!
در دل هنرستان شهیده باقری،دختران هنرمند با دوخت پرچم ایران،نه تنها هنر را آموختند،بلکه تبدیل به نیروهای پشتیبان فعال رزمندگان ایران عزیز در نبرد با دشمن شدند.
یادداشت-مریم شهبازیاقی، مدیر این هنرستان با همراهی دانش آموزانشان با پویش «یک تن برای وطن» و با ذوخت پرچم های مقدس ایران به تقویت حضور مردم در میدان و پشتیبانی از سربازان سرافراز ایران پرداختند.
در این پویش، دانشآموزان با دوخت پرچمهای پرافتخار ایران، نه تنها مهارتهای خیاطی را آموختند، بلکه با حضور پرشور مردم در خیابانها و تهیه این پرچمها، به نیروهای پشتیبان رزمندگان عزیز اسلامی در نبرد با دشمن تبدیل شدند. هنر آنها، پلی بود برای امید و همدلی، یادآور تلاش کسانی که با دستانشان، زندگی و امید را به سرزمینشان هدیه میدادند.
هوای هنرستان شهیده باقری همیشه بوی خلاقیت میداد؛ بوی پارچههای رنگی، بوی نخهایی که از میان انگشتان ظریف دانشآموزان عبور میکردند و بوی رویایی که آرامآرام در دل دختران جوان شکل میگرفت. اما آن روزها، حالوهوای هنرستان چیزی فراتر از یک کارگاه آموزشی بود؛ گویی دیوارها نفس میکشیدند و هر چرخخیاطی، ضربان قلبی مشترک را مینواخت؛ ضربان قلبی برای وطن.
من، مریم شهبازی طاقی، سرگروه رشته طراحی و دوخت و مدیر این هنرستان، سالها با صدای چرخها درس دادهام؛ اما لحظههایی هستند که آدم حس میکند حرفهاش دیگر فقط یک مهارت نیست، بلکه پلی است میان دلها و معنایی بزرگتر از روزمرگی، و در این روزها، پلی به سوی پشتیبانی از مردان خدا.
وقتی پویش «یک تن برای وطن» آغاز شد، در دل گفتم:«اینجا، همین کلاس ساده، میتواند جایی باشد که دخترانم مسئولیت اجتماعی را نه در کتاب، بلکه در عمل لمس کنند؛ جایی که هنرشان، پشتوانه و نیروی روحی برای رزمندگان شود.»
نشستم با بچهها حرف زدم؛ از ارزش کار جمعی، از تأثیر کوچکترین قدمها، از اینکه هنر وقتی جان میگیرد که به دست مردان شجاعی برسد که برای دفاع از این آب و خاک در میدان نبرد حضور دارند. پیشنهاد کردم که با هم پرچم بدوزیم برای کسانی که در خیابانهای شهر حضور مردم را در حمایت از رزمندگان زنده نگاه میدارند.
چشمانشان برق زد؛ برقِ آن لحظهای که نوجوانی حس میکند میتواند اثرگذار باشد، حس میکند بخشی از این اراده ملی است.دخترانم پرسیدند: «خانم… واقعاً پرچم ما دست مردم میره؟»گفتم: «آره عزیزانم؛ هنر شما، روی دست مردم معنا پیدا میکنه و به دست رزمندگانی میرسه که با این پرچمها روحیه میگیرن.»و این شد آغاز روزهایی که هنرستان شهیده باقری، نه تنها محل آموزش، بلکه خانهای برای همدلی و پشتیبانی شد.
چرخها روشن شدند، صدایشان مثل سرودی آرام تمام کارگاه را پر کرد.
دستها با دقت پارچههای سرخ و سبز را اندازه میگرفتند.کوکها، یکییکی، محکم و منظم روی پارچه مینشستند؛ هر کوک مثل واژهای بود در داستانی که دخترانم با عشق مینوشتند؛ داستانی از پشتیبانی از رزمندگان اسلام.
در میان این کارها، یکی از دانشآموزان گفت:«خانم اجازه… این پرچمها واقعاً برای چه کسانی دوخته میشن؟»لبخند زدم و برایشان از روزهایی گفتم که مادران و دختران این سرزمین، در پشت جبههها کنار رزمندگان، با دوخت پرچمها و لباسها، نیروی پشتیبان آنها بودند و به جمعهای مردمی که حامی رزمندگان بودند، گرما میبخشیدند.از آن روزهایی گفتم که صدای چرخخیاطی در خانهها و مساجد، صدایی بود که به قلبها جرأت میداد؛
که هر پرچم دوختهشده، نمادی از امید و همدلی بود؛ نمادی از حمایت از مدافعان وطن.که زنان با همین هنر ساده، پشتوانه روزهای سخت شده بودند.
وقتی دخترانم این را شنیدند، سکوتی شیرین کلاس را پر کرد؛گویی فهمیدند که کار امروز آنها، دنبالهی همان سنت دیرینه است.سنتی که هنر را به خدمت انسانیت و اعتلای اهداف بلند اسلامی میگیرد،و دوخت را به پیوندی میان نسلها و پشتیبانان جبهه حق تبدیل میکند.
پرچمهای ساختهشده یکی پس از دیگری آماده میشد.هر کدامشان نهفقط یک کار عملی برای نمره، بلکه نتیجهی ایمان و انگیزه و دلهای نوجوانانی بود که تازه فهمیده بودند هنرشان میتواند موجب دلگرمی رزمندگان شود.
وقتی اولین پرچم را دست گرفتند، شوق در نگاهشان موج زد.یکی آهسته گفت:«خانم… این پرچم دست کی میره؟»گفتم: «به دست هر کسی که امید میپراکند، به دست مردان خدا در میدان نبرد.»و درست همان لحظه بود که فهمیدم این کارگاه کوچک، بزرگتر از آن چیزی است که تصور میکردم.اینجا فقط خیاطی یاد نمیدادیم؛اینجا دخترانی را تربیت میکردیم که بدانند کوکهای کوچک، گاهی بزرگترین دوختها را میسازند و پشتیبانی از رزمندگان، وظیفه هر ایرانی است.
تلاش مشترک من و دانشآموزانم—این کوکهای عاشقانه و منظم—تنها ساختن پرچم نبود؛بلکه دوختن هویت، مسئولیتپذیری، پیوند نسلها، و ایمان به یاری مدافعان وطن بود.و من این روایت را با عشق تقدیم میکنم.
به یاد همه آنان که روزگاری دوختن را به معنای بخشیدن، امید دادن و ایستادن در کنار رزمندگان آموختند.
انتهای پیام/













ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰