خرم‌آباد؛خرم بمان و آباد بمان

خرم‌آباد،شناسنامه‌ی اصالت است؛ گواهِ فرهنگ، آیین و رسمی که در گذر قرن‌ها نه کهنه شد و نه خاموش. می‌بالم به تاریخی که در دل این شهر نهفته است، در لایه‌های زیرین خاکش که هر وجبش روایتگر تمدنی دیرینه است.

یادداشت-محسن سلاحورزی-شهر من، شهرِ شصت‌وسه‌هزارساله‌ی تاریخ خرم‌آباد؛ ای که نامت خود دعایی‌ست برای ماندن، خرم بمان و آباد بمان، چنان‌که نامت نوید می‌دهد.

بیستم اردیبهشت که از راه می‌رسد، تقویم رسمی کشور، نام تو را با صدایی رسا فریاد می‌زند؛ روزی به رسم شکوهِ طبیعتی که در جای‌جای تو جاری‌ست، در کوه و کمر، در چشمه و چمن، در آبیِ آسمانت و سبزیِ دامنت، که همانندش را کمتر جایی می‌توان یافت.

گفتم شصت‌وسه‌هزارساله…آری، این شهر من است؛ شهری که جهان، قامت به احترام قدمتش راست کرد، و در بیستم تیرماه هزار و چهارصد و چهار، برای جهانی‌شدنش هم کف زدند، هم گریستند؛ اشکِ شوق بر گونه‌ی تاریخ نشست.

خرم‌آباد، شناسنامه‌ی اصالت است؛ گواهِ فرهنگ، آیین و رسمی که در گذر قرن‌ها نه کهنه شد و نه خاموش. می‌بالم به تاریخی که در دل این شهر نهفته است، در لایه‌های زیرین خاکش، که هر وجبش روایتگر تمدنی دیرینه است.

از زمزمه‌های مادرانه‌ی لالایی‌های کهن که هزار سال است در گوش این دیار می‌پیچد، تا نوای چشمه‌ها و آواز پرندگانی که موسیقیِ روح‌نواز و اصیل لُری را در کوچه‌ها و محافل طنین‌انداز می‌کنند؛اینجا، صدا نیز هویت دارد.

خرم‌آباد تنها یک شهر نیست، تمدنی ایستاده بر شانه‌های تاریخ است؛
از پلِ شکسته تا مناره‌ی آجری، از آسیابِ گَبری تا گردابِ سنگی، از سنگ‌نوشته‌های کهن تا قلعه‌ی همیشه‌استوارِ فلک‌الافلاک؛آری، فلک‌الافلاک، آن قامتِ استقامت، آن پرچمِ پایداری در برابر هر متجاوز، که قرن‌هاست چون نگینی بر انگشت ایران می‌درخشد.

سال‌ها گذشت، هزاران حادثه آمد و رفت،اما او همچنان ایستاده است؛ نه زمان خمَش کرد، نه طوفان شکستش داد.نماد قومی پرافتخار و ریشه‌دار
که در برابر ظلم، قامت خم نکرد.

خرم‌آباد، شهرِ غیورمردان و دلاورزنانی است که شانه‌به‌شانه، دل‌به‌دل، دست‌در‌دست هم می‌کوشند تا این دیار، همچون نام زیبایش، همواره خرم بماند و آباد.شهر من، روزت مبارک؛

انتهای پیام/