قدم‌های خسته در مسیر دانایی؛

روایت معلمی که نگذاشت چراغ مدرسه خاموش شود

معلم مدرسه عشایری دلفان، هر روز از میان کوه و سنگلاخ می‌گذرد تا خود را به دانش‌آموزانش برساند؛ معلمی که برای روشن ماندن چراغ مدرسه، گاه همزمان نقش مدیر، سرایدار و پدر دانش‌آموزان را بر عهده می‌گیرد.

یادداشت-در دل کوهستان‌های نورآباد، جایی که جاده‌ها باریک و مسیرها دشوارند و گاهی رسیدن به مدرسه خود یک ماجراست، مردی هر روز راهی کلاس درس می‌شود؛ نه فقط برای تدریس، که برای اینکه هیچ کودکی در دورترین نقطه از این سرزمین، از قافله دانستن جا نماند. «علی ابدال‌پور» معلمی است که در منطقه عشایری لرستان، فاصله میان صخره و کلاس را با قدم‌های خودش کوتاه کرده است.

اینجا راه مدرسه از میان صخره‌ها می‌گذرددر جغرافیای سخت کوهستان‌های نورآباد، جایی که طبیعت گاهی برای رسیدن به یک کلاس درس، هزار مانع پیش پای آدم می‌گذارد، هنوز چراغ مدرسه روشن است؛ چراغی که پشت آن، قصه مردی ایستاده که سال‌هاست «معلم بودن» را نه در پشت میز، که در دل دشواری‌ها زندگی می‌کند.

علی ابدال‌پور، معلم منطقه عشایری لرستان در شهرستان دلفان، برای رسیدن به دانش‌آموزانش، مسیری را طی می‌کند که شاید روی نقشه فقط چند خط باشد؛ اما در واقعیت، راهی است از میان کوه، سنگلاخ، سرما و دشواری. راهی که هر روز باید پیموده شود؛ چون آن سوی این مسیر، کودکانی ایستاده‌اند که چشمشان به مدرسه و معلمشان است.

برای او، کلاس درس فقط چهار دیوار و چند نیمکت نیست. مدرسه یعنی همان جایی که کودکی از خانواده‌ای عشایری، با هزار امید پا به کلاس می‌گذارد و می‌خواهد دنیای بزرگ‌تری را بشناسد. همین نگاه است که علی را وادار می‌کند سختی مسیر را بهانه نکند و هر روز خودش را به دانش‌آموزانش برساند.

اما داستان او فقط تدریس نیست.

گاهی مدیر مدرسه است؛ برنامه‌ریزی می‌کند و مدرسه را می‌چرخاند. گاهی سرایدار است؛ دستی به دیوار و سقف کلاس می‌کشد تا مدرسه پابرجا بماند. گاهی بخاری را روشن می‌کند تا سرمای کوهستان، گرمای کلاس را از دانش‌آموزان نگیرد. و گاهی، پیش از آنکه معلم باشد، یک پدر است؛ نگران دانش‌آموزی که شاید صبحانه‌ای نخورده یا خانواده‌ای که برای گذران زندگی، با سختی روزگار می‌گذراند.

اینجا، فاصله میان «معلم» و «دانش‌آموز» فقط چند قدم نیست؛ فاصله‌ای است که با اعتماد، محبت و مسئولیت‌پذیری طی می‌شود.

در مدارس عشایری، گاهی یک معلم باید بیشتر از آنچه در شرح وظایفش نوشته شده، انجام دهد. باید پای کار بایستد، مسئله را ببیند، راه‌حل پیدا کند و برای کوچک‌ترین نیاز مدرسه، خودش دست به کار شود.

علی ابدال‌پور یکی از همان آدم‌هایی است که اجازه نمی‌دهد سختی جغرافیا، آینده کودکان را تعیین کند.

او می‌داند شاید برای رسیدن به مدرسه، راه آسانی پیش رو نباشد؛ اما برای رسیدن یک کودک به آینده، نباید هیچ راهی بسته بماند.

در این نقطه از لرستان، جایی میان کوه و کوچ، مدرسه فقط یک ساختمان نیست؛ امید است و معلم، کسی است که این امید را زنده نگه می‌دارد.

شاید سال‌ها بعد، آن کودکانی که امروز در کلاس‌های ساده مدارس عشایری نورآباد نشسته‌اند، هر کدام راهی به سوی آینده پیدا کنند؛ یکی نویسنده شود، یکی پزشک، یکی مهندس و دیگری شاید خودش روزی معلمی شود که در دل همین کوهستان، چراغ کلاس دیگری را روشن نگه دارد.

آن روز، شاید کسی یادش نباشد یک روز چه کسی از میان آن همه سنگ و صخره عبور کرد تا این کلاس پابرجا بماند.

اما حقیقت این است که آینده، گاهی از همین مسیرهای سخت ساخته می‌شود؛از قدم‌های معلمی که صبح زود راه می‌افتد،از دستانی که سقف مدرسه را تعمیر می‌کنند،از بخاری‌ای که در سرمای کوهستان روشن می‌شود،
و از قلبی که اجازه نمی‌دهد حتی یک کودک از حق دانستن جا بماند.

علی ابدال‌پور، فقط معلم یک مدرسه عشایری نیست؛ او روایت زنده تعهد است؛ روایتی از اینکه برای ساختن آینده، گاهی باید از دل سخت‌ترین مسیرها عبور کرد.اینجا، در کوهستان‌های نورآباد، مدرسه با زنگ آغاز نمی‌شود؛با قدم‌های معلم آغاز می‌شود.

انتهای پیام/