روایت معلمانی که میدان را به مدرسه تبدیل کردند
وقتی برخی مدارس بهسبب شرایط اضطراری بسته شدند، معلمان ابتدایی پلدختر تصمیم گرفتند منتظر بازگشایی نباشند.آنها به جای آنکه دلشان را به نگرانیها بسپارند، تصمیم گرفتند آغوشی بازتر برای کودکان بگشایند.
یادداشت-تصمیم گرفتند آموزش را از دیوارها فراتر ببرند، از کلاسها عبور بدهند و آن را در *میدان زندگی* جاری کنند.روزهایی بود که آسمان کشور غبارآلود و دلها ناآرام بود. اخباری که هر لحظه در شهر میپیچید، لرزهای پنهان در دل کودکان و خانوادهها میانداخت. در چنین شرایطی، بسیاری از فعالیتهای روزمره دچار اختلال میشود؛ امّا آموزش—این ریشه دیرینه امید—نمیتواند متوقف شود و درست در همین روزها، معلمان پلدختر کاری کردند که نه فقط یک کلاس، بلکه یک فرهنگ پایدار از ایثار آموزشی را در حافظه مردم ثبت کرد.
وقتی برخی مدارس بهسبب شرایط اضطراری بسته شدند، معلمان ابتدایی پلدختر تصمیم گرفتند منتظر بازگشایی نباشند.آنها به جای آنکه دلشان را به نگرانیها بسپارند، تصمیم گرفتند آغوشی بازتر برای کودکان بگشایند. تصمیم گرفتند آموزش را از دیوارها فراتر ببرند، از کلاسها عبور بدهند و آن را در *میدان زندگی* جاری کنند.
آنها کلاس را به میدان اصلی شهر پلدختر بردند؛ جایی که مردم هر روز از کنار آن عبور میکردند، جایی که حیات شهری جریان داشت، جایی که امنیت و آرامش باید زنده میماند.در دل همین میدان، صندلیها چیده شد؛ کتابها باز شد؛ تخته کوچکی نصب شد؛ و لبخندهایی که با تمام خستگیها آشتی میکرد.
در نگاه این معلمان، آموزش تنها مجموعهای از درسها و تمرینها نیست؛
آموزش یعنی: آرام کردن دل کودکانی که اضطراب را با نگاهشان حمل میکنند، حفظ پیوستگی ذهنی دانشآموز ، ایجاد حس کنترل در لحظههای بیثبات، ساختن ارتباط انسانی در شرایطی که فاصلهها بیشتر میشود ، تبدیل تهدید به فرصت برای تجربه یادگیری متفاوت و نشان دادن اینکه «زندگی ادامه دارد» حتی اگر شرایط سخت باشد
کلاس رفع اشکال ابتدایی که در میدان پلدختر برگزار شد، فراتر از رفع نواقص درسی بود.این کلاس یک پیام بزرگ داشت:آموزش، ستون آرامش جامعه است.وقتی این ستون در جای خود بماند، باقی چیزها نیز پیدا کردن مسیرشان آسانتر میشود.

شهناز مرادی، یکی از معلمان فعال این برنامه، چنین روایت میکند:
«وقتی دیدیم دانشآموزان نگراناند، گفتیم نمیگذاریم این نگرانی روی یادگیریشان سایه بیندازد. اگر نمیتوانستند به مدرسه بیایند، ما به دل شهر رفتیم. به میدانی که همه مردم آن را میشناسند؛ جایی که بچهها احساس امنیت میکنند. کلاس، کلاس رفع اشکال بود، اما در واقع کلاس آرامش بود…»
این حرکت، یک اقدام فردی نبود؛ یک همدلی عمیق و سازمانیافته بود.
با همراهی و کمک معاون تلاشگر مدرسه نیایش، خانم زهرا آبسری، تیمی از بهترین معلمان پایه اول تا ششم گرد هم آمدند:
– خانم زهرا حسنوند
– خانم سیده زینب حسنی
– خانم معصومه پورحیدروند
– خانم منو دریکوندی
– خانم شهناز مرادی
– خانم عاطفه جودکی
بسیاری از این معلمان همزمان در مدارس دولتی نیز تدریس میکنند و حضورشان در این حرکت، نشان از روح جمعی جامعه فرهنگیان پلدختر دارد.معلمان تصمیم گرفتند کلاس را نه در فضای بسته، که در میدانی برگزار کنند که برای مردم، نماد زندگی روزمره است. میدان پلدختر تبدیل شد به: کلاس درس ، مسجد آرامش ، نقطه اتصال جامعه، محلی برای بازگرداندن لبخند به چهره کودکان و نشانهای از اینکه آموزش متوقف نمیشود.کودکان گرد معلمان نشستند، کتاب گشودند، و حتی والدینی که از کنار این صحنه عبور میکردند، برای لحظهای آرام شدند.تصویری شکل گرفت که هر خبرنگار و هر شاهدی میتوانست آن را یک «درس بزرگ اجتماعی» بداند.
نقش شادی در آموزش آن روز معلمان فقط رفع اشکال نکردند. برایشان مهم بود که روحیه کودکان را نیز بازسازی کنند.آموزش، مخلوطی از علم و عاطفه است.وقتی کودک بخندد، ذهنش پذیراتر میشود؛ وقتی حس امنیت کند، یادگیری در او جریان پیدا میکند.به همین خاطر کلاسهای میدان تنها یک حرکت آموزشی نبودند؛ بلکه یک رویداد تربیتی، روانی، اجتماعی و فرهنگی بودند. حرکتی که پیام آن برای خانوادهها بسیار روشن بود: «فرهنگیان پلدختر کنار شما هستند؛ در سختی، همانقدر که در آسایش.»حماسهای آرام، اما تأثیرگذار.
این اقدام شاید در ظاهر ساده باشد؛ چند معلم که وسط میدان شهر کلاس برگزار کردند.ولی حقیقتاً یک حماسه بود؛ حماسهای آرام، بیصدا، ولی عمیق و ماندگار.حماسهای که نشان داد معلمی فقط یک شغل نیست. یک رسالت است.پلدختر آن روز، پلدختری بود که قلبش گرم شد و هر کودکی که در آن کلاسها نشست، درس بزرگی آموخت:وقتی انسانها برای هم بایستند، هیچ سختی نمیتواند امید را خاموش کند.
انتهای پیام/













ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰