روایت مهر؛

معلمی که افق می‌گشاید

در نگاه او،هر دانش‌آموز آینده‌ای است که هنوز نیامده؛و کلاسش در مدرسه شاهد ناحیه ۲ خرم آباد،جایی است برای گشودن افق‌هایی به وسعت تمام این آینده.

همای سعادت-این است روایت محمدجواد تیموری‌نیا، معلمی که نه از کتاب که از زندگی درس می‌دهد. او کارش را به آموزشِ صرف محدود نمی‌کند. او یک خالق است و یک معمار ذهن. او فقط درس نمی‌دهد؛ زندگی می‌آفریند.

کلاس او چهار دیوار ساده نیست. یک جهان است. جهانی که در آن فلسفه، با صدای گرم او از میان صفحات «دنیای سوفی» بیرون می‌خزد و آرام روی نیمکت‌های کودکانه می‌نشیند. اسطوره‌ها، نه داستان‌های کتاب که مهمانان زندهٔ این کلاس‌اند. رستم و سهراب، در سکوتی که نفس‌ها در سینه حبس شده، دوباره متولد می‌شوند.

او برای بچه‌ها درس نمی‌خواند؛ با آن‌ها زندگی می‌کند. علم را نه در شکل خشک کتاب، که در لمسِ واقعیت نشان می‌دهد و درس را به تجربه‌ای ملموس بدل می‌سازد؛ تشریح چشم گاو در کلاس، تنها یک آموزش زیست‌شناسی نیست، بلکه اقدامی شگفتی‌ساز است که کنجکاوی را در دانش‌آموزان برمی‌انگیزد. در فرایند تشریح، دانش آموزان گویی معجزهٔ آفرینش را با چشمان خود می‌بینند.

در کلاس او موسیقی نفس می‌کشد. در سکوت امتحان، مثل دست نوازشی بر سرهای مشغول، استرس را پس می‌زند و آرامش را مهمان می‌کند.

کلاس هنر او، تنها به نقاشی محدود نمی‌شود. در اینجا، دریچه‌هایی به جهان موسیقی و انیمیشن گشوده می‌شود. به جهان صداها و تصویرها. او به بچه ها نت‌ها را می‌آموزد؛ گویی کلیدهای ورود به سرزمینی مخفی را در دستانشان می‌گذارد. اینجا هنر، فقط یک درس نیست؛ یک زبان جهانی است برای دیدن، شنیدن و احساس کردن.

او شاهنامه را فقط نمی‌خواند؛ زنده می‌کند. انیمیشن را فقط نمایش نمی‌دهد؛ رمزگشایی می‌کند. داستان را فقط روایت نمی‌کند؛ به درون آن سفر می‌برد. در کلاس او، انیمیشن تنها یک سرگرمیِ رنگارنگ نیست؛ بلکه زبانی تصویری است برای گفتنِ حرف‌های بزرگ.

اینها «فوق برنامه» نیست. اینها «فراتر از برنامه» است. اینها یعنی معلمی که وظیفه‌اش را نه با ساعت، که با جان اندازه می‌گیرد. او می‌داند که امروز، در کلاس چهارم، دارد آیندهٔ مردان و زنان فردا را می‌سازد؛ و در این راه، چیزی کمتر از یک عاشق، یک معمار و یک رویاپرداز نیست.

محمدجواد تیموری‌نیا به ما یادآوری می‌کند که معلمی تنها یک شغل نیست؛ «رسالتی آفرینشگر» است. او نشان می‌دهد که گشودن دریچه‌های فلسفه، هنر، ادبیات، موسیقی و علم به روی دانش‌آموز، در حقیقت گسترش افق‌های وجودی اوست، نه فقط افزایش معلومات.او ثابت کرده که بزرگ‌ترین درس، درسِ «چگونه دیدن» است. و او این را نه با حرف، که با تمام وجودش، هر روز تدریس می‌کند.پایانِ روایت، اما آغازِ الگویی ماندگار…

انتهای پیام//