بابی که با خون نوشته شد!
تحلیلی بر کتاب «فتح خون»؛ روایتی از عاشورا که شهید سید مرتضی آوینی آخرین فصل آن را با شهادت خویش معنا کرد.
یادداشت-میثم محتشم آرا-نام این کتاب، نسبتی شگفت با سرنوشت نویسندهاش دارد؛ گویی «فتح خون» نه فقط عنوان یک اثر، که پیشگویی سرانجام مردی است که خود، آخرین باب آن را با خون خویش نگاشت.
«فتح خون» از ماندگارترین آثار شهید سیدمرتضی آوینی است؛ کتابی که با نگاهی ژرف و تأملبرانگیز، برخی از گفتارها، رفتارها و مواضع امام حسین(ع) را از آغاز حرکت ایشان از مدینه، تا واقعه عاشورا و شهادت آن حضرت و یاران وفادارش، واکاوی میکند.
آنچه این اثر را از بسیاری از کتابهای همموضوع متمایز میسازد، پرهیز آگاهانه نویسنده از روایت صرفِ حوادث است. آوینی در پی آن نیست که عاشورا را لحظه به لحظه بازگو کند؛ بلکه برشهایی سرنوشتساز از این نهضت را برمیگزیند و با نگاهی عارفانه، فلسفی و تاریخی، به تحلیل چرایی و چگونگی آنها میپردازد. از همین رو، «فتح خون» بیش از آنکه کتاب روایت باشد، کتاب تأمل و تفسیر است.
شیوه نگارش کتاب نیز امضای خاص آوینی را با خود دارد و تا اندازهای یادآور کتاب «علی(ع)، صدای عدالت انسانی» است. نویسنده بخشی کوتاه از یک روایت تاریخی را نقل میکند و سپس با آوردن واژه «راوی:»، از نقل تاریخ فاصله میگیرد و خود به صحنه میآید و به تحلیل موضوع میپردازد؛ گویی تاریخ را از درون میخواند، نه از بیرون. او به جای آنکه تنها رخدادها را گزارش کند، لایههای پنهان آنها را میکاود و مخاطب را به سفری در ژرفای معنا میبرد. همین شیوه، جذابیت و اثرگذاری کتاب را دوچندان کرده است.
برای نمونه، در ماجرای خروج امام حسین(ع) از مکه، هنگامی که عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب(س)، میکوشد با گرفتن اماننامه از یحییبنسعید، حاکم مکه، امام را از ادامه مسیر بازدارد، آوینی، ریشهی این رفتار را در ناآشنایی با حقیقت مقام امامت و جایگاه ولیّ خدا جستوجو میکند و با حسرت مینویسد: «امام، مأمن کره ارض است و اگر نباشد، خاک، اهل خویش را یکسره فرو میبلعد، و اینان برای او اماننامه میفرستند…!» جملهای کوتاه که در خود، دنیایی از معرفت و تأسف را نهفته دارد.
نمونهای دیگر، تحلیل گفتوگوی امام در شب عاشورا با هلال بن نافع است؛ امام، او را به گریز از مهلکه ترغیب میکند و میگوید: «والله امشب همان شب میعاد تخلف ناپذیر است. آیا نمیخواهی در دل شب به درهی میان این دو کوه پناهنده شوی و خود را از مرگ برهانی؟». این جملهی امام، هلال را در بوتهی آزمایشی سهمناک قرار میدهد: «گریز و بقایی کوتاه مدت یا ماندن و حیاتی ابدی!». آوینی در تحلیل این رفتار، با یک تمثیل ساده، پرده از حقیقتی ژرف برمیدارد:
«راوی: الماس اگرچه از همهی جوهرها شفافتر است، سختتر نیز هست». امام، بر شفافیت وجود هلال، آگاهی کامل دارد، در حساسترین دقایق، به سخت شدن او در راه حقیقت، کمک بیشتری میکند.
«فتح خون» قرار بوده که در ده باب نگاشته شود؛ اما شهادت شهید آوینی، مجال پایان بردن آن را از نویسنده گرفته و کتاب در باب نهم به پایان رسیده است. با این همه، هر خوانندهای که این اثر را نه تنها با چشم سر، که با چشم دل بخواند، درمییابد که باب دهم، همان «راز مگو»ی کتاب است؛ رازی که به جای «نوشتنی»، «زیستنی» بوده است.
مولانا چه نیک گفته:
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
بیگمان، باب دهم «فتح خون»، باب اسرار حق است؛ بابی که شرط دانستن آن، خاموشی است. گویی آوینی، آخرین فصل کتاب را نه با قلم، که با شهادت خویش به پایان رساند. او آنچه را دیگر نمیشد نوشت، زندگی کرد و آنچه را دیگر نمیشد گفت، با خون خود روایت کرد و شاید از همین روست که میتوان گفت باب دهم «فتح خون»، هرگز نانوشته نماند؛ بلکه بر صفحهای سرخ، با خون نویسندهاش نوشته شد.
انتهای پیام/













ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر دهید.