«محمدرضا محمودزاده» صدای حافظه جمعی

در روزگاری که انسان ایرانی از خویش و گذشته‌ خویش فاصله گرفته،اندیشه‌ی محمدرضا محمودزاده چون تلاشی صبورانه برای ترمیم رشته‌ گسسته‌ حافظه‌‌ جمعی جلوه می‌کند.

یادداشت-دکتر شیرزاد بسطامی-محمود زاده از تبار اندیشمندانی است که میان فرهنگ بومی و خرد تاریخی پلی تازه بنا می‌کنند؛ پلی میان آن‌چه از اسطوره و سنت بر جای مانده و آن‌چه مدرنیته در شتاب خود از ما ربوده است.او با نگاهی توأمان شاعرانه و فلسفی، هویت ایرانی را نه در روایت‌های سیاسی و رسمی، بلکه در ژرفای اسطوره، زبان و ناخودآگاه فرهنگی جست‌وجو می‌کند. زادگاه او، خرم‌آباد لرستان، سرزمینی بود که اسطوره و روایت در زبان روزمره‌ی مردم جاری بود و همین تجربه‌ی زیسته ذهن او را با میراث روایی و حماسی ایران پیوند داد. او در آثارش کوشید تا نسبت میان انسان ایرانی و میراث معنوی‌اش را بازخوانی کند؛ تلاشی که هم شاعرانه است و هم فلسفی، هم ریشه‌دار در سنت و هم گشوده به افق‌های نو.

برای درک اندیشه‌ی محمودزاده باید او را در امتداد جریان روشنفکری فرهنگی دهه‌های چهل و پنجاه ایران نگریست؛ نسلی که از یک سو تحت تأثیر موج نواندیشی و از سوی دیگر، متأثر از نقد غرب‌زدگی و سنت‌گرایی حکمت‌گرایان بود. او نه به ستیز با مدرنیته برخاست و نه در ستایش کور گذشته فروغلتید؛ مسئله‌ی خود را فهم دوباره‌ی ریشه‌ها در افق اکنون می‌دانست. هویت ایرانی، از دید او، امری ایستا یا جوهری نیست، بلکه فرایندی پویا و تاریخی است که در نسبت با حافظه‌ی فرهنگی شکل می‌گیرد. در آثارش، هویت به‌سان رودخانه‌ای است که سرچشمه‌اش در اسطوره‌ها و متون کهن است و مسیرش را در ادبیات و هنر معاصر ادامه می‌دهد. او باور داشت که بحران انسان ایرانی در دوران معاصر، بیش از هر چیز بحران گسست از حافظه‌ی اسطوره‌ای است و مدرنیته‌ی وارداتی پیوند دیرینه‌ی ایرانیان با رمز و اسطوره را سست کرده است؛ از این رو بازگشت به اسطوره نزد او نوعی واکاوی درونی برای بازیافت معناست، نه پناه بردن به گذشته.

در نظام فکری محمودزاده، اسطوره نه افسانه‌ای دور و خرافه‌ای منسوخ، بلکه زبان نمادین ناخودآگاه جمعی است؛ زبانی که تجربه‌ی زیسته‌ی نسل‌ها در آن فشرده شده است. هر ملت برای بقا نیازمند نوعی روایت بنیادین از خویش است و اسطوره دقیقاً همین روایت است: داستان پدید آمدن جهان و جایگاه انسان در آن. ایرانیان با اسطوره‌هایی چون جمشید، فریدون، سیاوش و آرش، در حقیقت خود را بازمی‌گویند و محمودزاده این اسطوره‌ ها را نه روایت‌های دور، بلکه «کُدهای فرهنگی» می‌دانست که در ضمیر ناخودآگاه فعال‌اند. مفهوم «زخم» در فرهنگ ایرانی، از سیاوش تا رستم، همواره با معناهای رستگاری، فداکاری و تولد دوباره درهم‌تنیده است و نشان می‌دهد که اسطوره نه تنها میراث گذشته بلکه نیرویی زنده در تداوم هویت است. جامعه‌ای که اسطوره‌هایش را از یاد ببرد، در واقع حافظه‌ی خود را از دست داده است و بازخوانی اسطوره‌ها نوعی بیدارسازی جمعی در برابر فراموشی تاریخی محسوب می‌شود.

زبان در اندیشه‌ی محمودزاده جایگاهی بنیادین دارد. او زبان را صرف ابزار بیان نمی‌دانست، بلکه آن را اقلیم زیست فرهنگی می‌خواند. زبان تهی از معنا، هویت را نیز تهی می‌کند و اسطوره و زبان رابطه‌ای همزاد دارند: اسطوره در زبان می‌زید و زبان در بستر اسطوره زنده می‌ماند. واژه‌ها برای او حاملان حافظه‌ی تاریخی‌اند و تحلیل‌هایش از شعر فارسی نشان می‌دهد که چگونه استعاره‌ها و نمادهای کهن در گذر قرون دگردیسی یافته‌اند و در متن معاصر جاری‌اند. نماد پرنده در شعر فارسی، از سیمرغ تا ققنوس و بلبل، همواره استعاره‌ای برای گذار از خاک به افق معنا بوده است؛ حرکتی از کثرت به وحدت. چنین دیدگاهی باعث شده بود او خود را کاوشگر زبان بداند؛ زبانی که در آن تاریخ، اسطوره و فرهنگ در هم می‌آمیزند و واژه‌ها خانه‌ای هستند برای روح قومی ما.

نقد پنهان محمودزاده از مدرنیته‌ی تقلیدی، جنبه‌ای کمتر دیده‌شده اما اساسی در اندیشه‌ی اوست. او، با وجود آشنایی عمیق با فلسفه‌ی غرب، نسبت به گسست فرهنگی ناشی از غرب‌زدگی هشدار می‌داد. مدرنیته‌ی وارداتی، اگر بر زمین فرهنگ خودی نروییده باشد، بیش از هر چیز بحران هویت ایجاد می‌کند.راه‌حل او بازگشت رمانتیک به گذشته نبود، بلکه بازخوانی خلاق سنت در افق امروز بود. او خواهان «ترجمه‌ی اسطوره به زبان امروز» بود؛ ترجمه‌ای که نه تقلید از مدرنیته بلکه تداوم خلاق میراث ایرانی باشد. در این معنا، اسطوره همان نقشی را دارد که فلسفه برای غرب داشته است: بنیانی برای اندیشیدن به انسان و جهان.نگاه او از اسطوره به فرهنگ گسترش می‌یافت؛ فرهنگ را تجلی تاریخی همان نیروهای اسطوره‌ای می‌دانست و آیین‌ها، موسیقی، معماری و ادبیات را صورت‌های تحول‌یافته‌ی همان اسطوره‌های نخستین می‌شناخت.

در تحلیل او، مفهوم «نور» از اساطیر زروانی و مهرپرستی تا شعر حافظ و مولوی تداوم یافته و در هنر ایرانی به شکل کاشی، نقوش خورشید و رنگ فیروزه‌ای حضور دارد. این پیوستگی شاهدی بود بر وحدت درونی فرهنگ ایرانی که اگر شناخته شود، می‌تواند مبنای نوزایش فرهنگی امروز باشد. او همچنین به اقلیم‌های فرهنگی ایران تأکید داشت و لرستان را نه فقط زادگاه خویش، بلکه یکی از خاستگاه‌های کهن اسطوره در ایران می‌دانست.سرزمینی که شعر، روایت و آیین هنوز در زندگی روزمره جریان دارد. فرهنگ محلی حلقه‌های زنده‌ی همان زنجیره‌ی اسطوره‌ای‌اند که هویت ایرانی را در گستره‌ای چندصدایی حفظ کرده‌اند.

روش پژوهش محمودزاده ترکیبی بود از تحلیل متن، نشانه‌شناسی فرهنگی و تفسیر هرمنوتیکی.فهم اسطوره مستلزم مشارکت عاطفی و تخیلی است و او با تأکید بر «خیال فعال» به‌عنوان ابزار شناخت، نشان می‌داد که تحلیل اسطوره صرفاً خواندن متن نیست، بلکه نوعی دیدن دوباره‌ی جهان است. نقدهای او از شعر معاصر، همواره در پی کشف ریشه‌ی اسطوره‌ای در تصویرها بود؛ مثلاً در بوف کور هدایت، زن اثیری ریشه در الهه‌های باستانی دارد. چنین نگاهی، آثار محمود زاده را در مرز میان نقد ادبی و فلسفه‌ی فرهنگ قرار داده و او را در میان متفکران معاصر ایران متمایز کرده بود.

یکی از محورهای مکرر اندیشه‌ی او نسبت میان اسطوره و تاریخ بود. تاریخ حافظه‌ی بیرونی ملت است و اسطوره حافظه‌ی درونی آن. هویت ایرانی نتیجه‌ی تراکم لایه‌های اسطوره‌ای در طول تاریخ است و مفاهیمی چون عدالت، فداکاری، خرد و مهر بارها در اشکال مختلف تکرار شده‌اند. این تکرار نشان‌دهنده‌ی ثبات روح فرهنگی ایران است و در اسطوره‌ی سیاوش، عاشورا و ادبیات عرفانی، تداومی روشن از فداکاری و عشق را می‌توان دید که روح ایرانی را پیوسته و زنده نگاه داشته است.

آثار محمودزاده در میان پژوهشگران فرهنگ ایرانی و دانشجویان ادبیات مورد توجه قرار گرفته‌اند؛ علت آن ترکیب خاصی از شعر و فلسفه در اندیشه‌ی اوست. او میان تأمل نظری و حس زیبایی‌شناختی پیوندی طبیعی برقرار کرده و به‌جای غرق شدن در انتزاع فلسفی، به واقعیت فرهنگی و ادبیات زنده‌ی مردم باز می‌گشت. بر این باورم می توان باورمندی و مطالعات او را بعنوان یک متد فکری و فرهنگی به‌ویژه در میان پژوهشگران جوان لرستانی برای احیای فرهنگ آن، نهادینه کرد؛ و پیوندی تازه میان هویت محلی و فرهنگ ملی برقرار نمود.

استاد محمودزاده در سال۱۳۲۶ در خرم آباد متولد و در ۱۸ مهر ۱۴۰۳ در زادگاهش دار فانی را وداع گفت.

انتهای پیام/