حافظهٔ جمعی در تک بیتهای شفاهی لرستان
تک بیتهای شفاهی فرهنگ و ادبیات لرستان که از اعصار ماسبق به جا مانده در خود تنها یک حض ادبی را ندارد بلکه هر کدام به مثابه کتابیست که نشانگر هویت، المانهای فرهنگی و تاریخ این مرز و بوم است.
یادداشت-دکتر شیرزاد بسطامی-تک بیتهای شفاهی فرهنگ و ادبیات لرستان که از اعصار ماسبق به جا مانده در خود تنها یک حض ادبی را ندارد بلکه هر کدام به مثابه کتابیست که نشانگر هویت، المانهای فرهنگی و تاریخ این مرز و بوم است.
گر بوین ماهی بچین مولق
پیاته مکم و یاری حق
gar buina măhi bečin_a mullağ
Pīăta makam va yarī hağ
در ترجمه خطی این تک بیت میتوان نوشت:
اگر ماهی بشوی و به آسمان بروی
تو را به مدد حضرت حق پیدا میکنم
و در لایه نخستین معنا، عاشق به معشوق میگوید: اگر بر خلاف نظم دنیا ( اشه) که در آن نظم؛( ماهی در آب است نه در آسمان) به افلاک بروی ( در باور تقدیرگرایانه زروانی، آسمان نقش مقدرکننده دارد و سرنوشت آدمی را تعیین میکند.) تو را به مدد حضرت حق و بر خلاف سرنوشت، پیدا میکنم.
سوای از دادههای تاریخی،از حیث زیبایی شناختی ادبی، ما با بیتی مواجه ایم که در آن تغزل و رجز خوانی توامان شده است. بیتی که با این شعر حافظ برابری میکند.
(چرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشَم از چرخِ فلک)
اما چند نکته در این بیت وجود دارد که نشانگر ریشه های فرهنگی و زبانی این مرز و بوم است که اسناد انکار ناپذیر هویت این مردم است. نخست کلمه ماهی که در این بیت استعاره از معشوق است و دوم واژه مولق ( Mullagh) است بمعنی آسمان، واژهای که امروزه در زبانهای مرسوم لرستان مورد استفاده نیست.اما در این تک بیت شاید آخرین حضور زبانی آنرا میبینیم و این زنگ خطریست برای سرنوشت واژگانی که در طول هزارهها در فرهنگ شفاهی ما زیست داشتهاند اما در سده اخیر به سرعت در حال فراموشیاند.
در این یادداشت در مقام شرح این بیت به ریشهشناسی فرهنگی ماهی در لرستان و تبار واژگانی مولق خواهیم پرداخت. که قطع به یقین شمعی روشن است برای لایههای پنهان تاریخ شفاهی و تبارشناسی فرهنگ لرستان.
ماهی به سبب منتسب بودن به آب در میان اقوام باستانی به چشم احترام و قدسی نگریسته شده بگونهای که تابو شده است. در میان آشوریان ایزد آب، شمایل ماهی داشت و روحانیون آنجا لباسهایی با طرح ماهی میپوشیدند.و در بندهش نیز برای ماهیها وجه مینوی و کارکردی اهورایی قائل بودند.کما اینکه برای انواع ماهیها در بندهش نامهای مختلفی آمده از ماهی_ کر گرفته تا واسی که بزرگترین ماهیها هستند تا نمیتو که کوچک ترین ماهیهاست و نقشهایی برای هر یک از آنها تعریف شده است.
ماهی_ کر در باور مزدیسنا، نگهبان درخت هوم در دریای فراخکرد است، درختی که در آخرزمان موجودات اهورایی از شیره آن مینوشند و نامیرا میشوند. بنابراین (ماهی_ کَر ) نقش نگهبانی از جهان اهورایی دارد شاید از همین روست که ماهی که در زبان پهلوی ماسه نامیده میشود در ترکیب واژه ماسبذان ( یکی از شهرهای عهد ساسانی در جغرافیای لرستان) در کنار کلمه بذان بمعنی نگهبان مینشیند. ( ماسبذان= ماهی نگهبان )و در کیهان شناسی ایران نیز جهان بر شاخ گاویست که بر ماهی سوار است.از سویی ارتباط ماهی با ایزد مهر که پرستش آن در جغرافیای لرستان عهد باستان سابقهای طولانی دارد. موید حضور ماهی در اندیشه تاریخی مردمان این سرزمینند.
آنگاه که زایش مهر از آناهیتای پاک در آب اتفاق افتاد و در کنار چلیپا نمادهای دلفین، نیلوفر و مروارید در تصاویر میآید. به هر حال ماهی بعنوان موجودی که نماد زایش و روشنایی و منتسب به ایزد مهر و ایزدبانوی آناهیتاست در تاریخ اندیشه در لرستان حضوری به درازای خلق سفالها در تپه گیان و مفرغهای لرستان دارد و تابو بودن آن در این جغرافیا به آنجا میرسد که مردمان آن از خوردنش اکراه داشتند. آن گونه که در بندهش آمده (خورش این ماهیان از مینوست از اینرو نباید خورش شوند) و حضور کمرنگ آن در سبد غذایی امروز نیز شاید ریشه در این سلیقه تاریخی دارد.به هر حال ماهی بعنوان توتمی بر گرفته از باورمندهای آنسوی هزارهها، که با حضور در فرهنگ عامه توانسته است نقش فرهنگی خود را در لایه های پنهانی آن بازی کند در این بیت تصویرگر معشوق است.
گر بین ماهی بچین مولق
پیداته مکم و یاری حق
تجسم زیبایی در قالب ماهی که نماد زایش و زیبایست تنها در ابیات این سرزمین نیامده بلکه پدران ما فرزندان خود را ماهی طلا، ماهی خانم یا ماهی بانو نامیدهاند. که نشان از تقدس این موجود در میان مردم لرستان داشته است.اما در خصوص واژه مورد بحث دیگر در این بیت ( مولق) آنچه که در واکاوی این کلمه آمد چنین است:
مولق اشاره به مکانی در آسمان دارد.در تاریخ با فتح بابل توسط کورش کبیر، اندیشه تقدیر گرایی که بر گرفته از رصد ستارگان در توسط مردم بابل صورت گرفته بود پای تقدیرگرایی را به تفکر مبتنی بر اختیار زردشتیان ایران زمین باز کرد. و حضور خدای زروان( زمان) در تفکر ساسانی بعنوان خدایی والاتر از اهورا مزدا در همان عهد ماسبق کلید خورد اما در اصلاحات دینی اواخر حکومت ساسانی در پی احیای جایگاه اهورا مزدا، زروان ستیزی شکل گرفت و این تقلا برای اثبات وحدانیت خدا در مقابل بدعت تقدیرگرایانه زروان، بشکل آگاهانه یا ناآگاهانه در این بیت نمود یافته است.
شاعر در این بیت میگوید اگر تقدیر تو را به مکانی در آسمان ببرد به مدد خداوند به حق و قادر تو را پیدا خواهم کرد.
گر بوین ماهی بچین مولق
پیاته مکم و یاری حق
اما قصه واژه شناسی مولق خود داستان دگر دارد. این واژه در زبان لکی که امروزه به ندرت مورد استفاده قرار میگیرد از کلمات زبانهای اصیل غرب ایران و از بسامدهای هندو اروپاییست. که در کنه کلمات فرنگی میتوان ریشه آن را در یافت.واژهی Mullach در ایرلند به معنای «قله» یا «بالای تپه» است و از ترکیب دو بخش تشکیل شده است: mul به معنای «توده، پشته یا برآمدگی» و پسوند مکانی -lach که بیانگر محل یا موقعیت است. این ترکیب اجازه میدهد تا واژه به عنوان نام مکان یا ویژگی زمین به کار رود و معنای پایهای «محل برآمدگی» یا «بلندی زمین» را منتقل کند. از منظر ریشهشناسی، Mullach به شاخهی سلتیک زبانهای هندواروپایی، به ویژه زیرشاخهی گویلیک، تعلق دارد و نشاندهندهی حفظ معنا در طول تحول زبانی است. ریشهی پروتو-هندواروپایی این واژه، بازسازیشده به صورت *mel- / *melg-، مفهوم بنیادی «بالا رفتن، برجسته شدن و بلندی» را دارد که همنشینی کلمات مل_بلنگ (گردن بلند، بعنوان یک ذائقه زیبایی شناختی کهن در این خطه) میتواند بیانگر این موسیقی معنوی باشدکه Mel در زبان هندواروپایی بمعنی بلندیست. و این نمود در زبانهای که به وضوح در معنای Mullach بازتاب یافته است.
از سوی دیگر، واژهی مولق در زبان لکی، در فرض معنای «بلندای آسمان»، نیز با همان مفهوم بنیادی «ارتفاع و بلندی» در ارتباط است. ساختار واژه در لکی بازتابی از تصور فرهنگی–زبانی مردم منطقه نسبت به بلندی و فراخی آسمان است. اگرچه شواهد مستقیم ریشهشناسی پروتو-هندواروپایی برای مولق ثبت نشده است، اما همانند Mullach، این واژه نیز حامل نمادشناسی ارتفاع و برجستگی است که در طول تاریخ زبانی حفظ شده است. مولق میتواند نشاندهندهی یک روند معنایی مستقل در شاخهی ایرانی غربی خانوادهی هندواروپایی باشد، جایی که معنای اولیه «ارتفاع» به صورت استعاری و طبیعی در زبان محلی تثبیت شده است.
مقایسهی تحلیلی این دو واژه نشان میدهد که هرچند زیرشاخههای زبانی (سلتیک و ایرانی غربی) دارند، همگرایی معنایی آنها در زمینهی «ارتفاع و برجستگی» قابل توجه است. این همگرایی میتواند نمونهای از پایداری مفهومی در خانوادهی گستردهی هندواروپایی باشد، جایی که دو شاخه جداگانه، بدون تبادل مستقیم زبانی، واژههایی را توسعه دادهاند که بازتابدهندهی یک مفهوم طبیعی و پایهای انسان، یعنی «ارتفاع» یا «بلندی»، هستند.
همانطور که در این شرح آن ذکر آن رفت در واکاوی یک بیت به ظاهر ساده و عاشقانه چهل سرود، تاریخ هویتی یک قوم نهفته است. و صد البته در این تحلیل جای خالی برج فلکی حوت ( ماهی در آسمان) خالیست. برج فلکی حوت نماد آسمانی ماه زمستان است و نشان از فراق یار دارد و یافتن این ماهی و به آب برگشتن آن، در ذهن شاعر نماد وصال و تمام شدن زمستان و آغاز فصل بهار است و همه این امور با اذن حضرت حق میسر میشود.
گر بوین ماهی بچین مولق
پیات مکم و یاری
انتهای پیام/












ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰