ایران فرهنگی از منظر «محمودی بختیاری» فرزند لرستان

محمودی بختیاری به عنوان بنیان‌گذار آموزش فارسی به غیرفارسی‌ زبانان،مدیر و سیاست‌گذار علمی و مدرس تمدنی ادبیات و فرهنگ ایرانی، نقشی بی‌بدیل در گذار آموزش فرهنگی ایران از سنت به مدرنیته ایفا کرد.

یادداشت-دکتر شیرزاد بسطامی-دکتر علیقلی محمودی بختیاری، متولد ۱۳۱۱ در یکی از روستاهای شهرستان ازنا، از چهره‌های برجسته و در عین حال کمتر شناخته‌شده ایران‌شناسی فرهنگی و زبان‌شناسی در ایران معاصر است. دوران کودکی او در مکتب‌خانه‌های سنتی گذشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بروجرد و الیگودرز به پایان رساند. در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و دوره ششم ادبی را در دبیرستان مروزی تکمیل کرد. پذیرفته شدن او در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۴، نقطه عطفی در مسیر علمی و پژوهشی او بود و زمینه را برای فعالیت‌های میان‌رشته‌ای او در حوزه زبان‌شناسی، مطالعات فرهنگی و ایران‌شناسی فراهم ساخت. پس از اتمام کارشناسی ادبیات فارسی در سال ۱۳۳۷، محمودی بختیاری تحصیلات خود را در مقطع دکترا در زمینه زبان‌شناسی و زبان‌های باستانی ایران ادامه داد و در سال ۱۳۳۹ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. او در دبیرستان‌های معتبر تهران به تدریس پرداخت و دو سال نیز مسئولیت معاونت اداره کل تألیف و ترجمه و نظارت بر کتاب‌های درسی را بر عهده داشت. این مسئولیت‌ها او را در موقعیتی قرار داد که بتواند بازنگری محتوای آموزشی و بازتاب ارزش‌های فرهنگی ایرانی در نظام آموزش رسمی را مدیریت کند.

ویژگی شاخص فعالیت‌های محمودی بختیاری، نگرش میان‌رشته‌ای او به زبان، فرهنگ و هویت ایرانی بود. او ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران نه صرفاً به عنوان متون تاریخی، بلکه به عنوان بازتاب پیوندهای تمدنی و فرهنگی ایران با دیگر تمدن‌ها آموزش می‌داد. تأسیس واحد دانشجویان خارجی در دانشکده ابوریحان، نخستین هسته رسمی آموزش زبان فارسی به غیرفارسی‌زبانان در چارچوب دانشگاهی ایران، نمونه‌ای روشن از نگرش او بود. این واحد، علاوه بر آموزش زبان، مأموریت معرفی فرهنگ، ادبیات و تمدن ایرانی به جهان را داشت و آموزش فارسی به غیرفارسی‌زبانان را به ابزاری برای دیپلماسی فرهنگی تبدیل کرد. این اقدام، نه تنها ایران را در حوزه آموزش زبان بین‌المللی برجسته کرد، بلکه امکان بازشناسی پیوندهای تاریخی و معنوی ایران با دیگر تمدن‌های آسیایی را نیز فراهم ساخت.

تجربه‌های بین‌المللی محمودی بختیاری شامل مأموریت‌های علمی و آموزشی در دانشگاه کلمبیا و دانشگاه یوتا در ایالات متحده و سخنرانی در دانشگاه‌های مصر و پاکستان بود. در این مأموریت‌ها، او زبان فارسی را نه صرفاً به عنوان ابزار ارتباط، بلکه به عنوان زبان میانجی گفت‌وگوی تمدن‌ها معرفی می‌کرد. نگاه او به زبان فارسی با تأکید بر جنبه‌های فرهنگی، معنوی و ادبی، نوعی جهان‌وطنی فرهنگی ایرانی را به نمایش می‌گذاشت که فراتر از مرزهای جغرافیایی و ملی تعریف می‌شد. در هند، پژوهش‌های او نقش ایرانیان در شکل‌گیری فرهنگ مغولی و تأثیر ادبیات عرفانی ایران بر تصوف شبه‌قاره را روشن ساخت. در پاکستان، همکاری با دانشگاه پنجاب و انجمن ترقی اردو زمینه انتشار گزیده‌های متون فارسی برای دانشجویان شرق‌شناس را فراهم نمود. در مصر، او ارتباط میان ادب فارسی و عربی را مورد بحث قرار داد و هم‌خانوادگی مفهومی میان آن‌ها را نشان داد. این فعالیت‌ها نمونه‌ای از نفوذ نرم ایران از طریق فرهنگ و زبان بودند، نه از طریق سیاست و قدرت سیاسی، و نشان می‌دهند که محمودی بختیاری آموزش و پژوهش را با دیپلماسی فرهنگی پیوند داده بود.

محمودی بختیاری آثار کلاسیک فارسی را به عنوان حامل حافظه جمعی ایرانیان مطالعه و تحلیل می‌کرد. او معتقد بود زبان، نه تنها وسیله‌ای برای ارتباط روزمره، بلکه بستری برای شکل‌گیری هویت و انتقال تجربه‌های جمعی و فرهنگی است. این نگرش انسان‌شناختی به زبان، امکان مطالعه میان‌رشته‌ای را فراهم می‌آورد و پژوهشگران را قادر می‌سازد پیوند میان ادبیات، تاریخ فرهنگی و هویت ملی را درک کنند. به باور او، حافظه فرهنگی ایران نه از طریق رویدادهای تاریخی و سیاسی، بلکه از طریق ادبیات، آیین‌ها و سنت‌های معنوی منتقل می‌شود و آموزش زبان فارسی ابزاری برای حفظ و بازتولید این حافظه فرهنگی است. این دیدگاه، اهمیت آموزش زبان فارسی را فراتر از انتقال صرف مفاهیم و واژگان قرار می‌دهد و آن را در مقام یک ابزار بازسازی فرهنگی و تمدنی معرفی می‌کند.

دیدگاه محمودی بختیاری درباره «ایران فرهنگی» ایران را نه به عنوان یک قلمرو جغرافیایی یا واحد سیاسی، بلکه به عنوان یک فرهنگ زنده و پویا می‌بیند. فرهنگی که توانسته است از دل بحران‌ها و گسست‌های تاریخی بازسازی شود و عناصر تازه‌ای جذب نماید بدون آنکه روح ایرانی در آن از بین برود. از نظر او، تداوم فرهنگ ایرانی در گرو شناخت ریشه‌های تاریخی و زبانی آن است؛ ریشه‌هایی که از دوران باستان تا عصر معاصر در قالب ادبیات، آیین و آموزش استمرار یافته‌اند.

نگاه میان‌فرهنگی محمودی بختیاری، آموزش زبان فارسی را به ابزاری برای گفت‌وگوی جهانی بدل کرد. او با تربیت نسلی از پژوهشگران و فرهنگ‌پژوهان، امکان فهم و تحلیل متقابل میان فرهنگ‌های ایرانی و جهانی را فراهم آورد. تأکید او بر ارزش‌های مشترک فرهنگی، نقش ادبیات و زبان را به عنوان ستون‌های هویت ملی و تمدنی برجسته کرد و نشان داد که آموزش، پژوهش و دیپلماسی فرهنگی می‌توانند در کنار هم، ایران فرهنگی را به شکل فعال و تأثیرگذار در عرصه جهانی حفظ کنند.

ویژگی برجسته اندیشه محمودی بختیاری، تلفیق آموزش، پژوهش و دیپلماسی فرهنگی است. هر سه حوزه در نگاه او یکدیگر را تکمیل می‌کنند و بدون یکی از این ارکان، فرآیند بازتولید هویت فرهنگی ناقص خواهد بود. پژوهش ادبی و فرهنگی، دانش و تحلیل فراهم می‌آورد؛ آموزش، این دانش را به جامعه منتقل می‌کند؛ و دیپلماسی فرهنگی این نگرش ایران را از سطح یک ملت تاریخی فراتر برده و آن را به پهنه‌ای تمدنی و فرهنگی تبدیل می‌کند که مرزهای آن در ذهن و زبان انسان ایرانی استمرار دارد. محمودی بختیاری در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، همزمان با رشد جریان‌های ملی‌گرایانه و ایران‌گرایی علمی، تلاش کرد آموزش و پژوهش را با بازاندیشی در مفهوم تمدن ایرانی پیوند دهد. او در مقایسه با هم‌عصران خود مانند ذبیح‌الله صفا، پرویز ناتل خانلری و محمدتقی راشد محصل، رویکردی تلفیقی و میان‌رشته‌ای داشت که بر فرهنگ و تمدن به جای صرفاً تاریخ ادبی و زبان‌شناسی فنی تأکید می‌کرد. این نگاه باعث شد رشته‌های زبان‌شناسی و مطالعات فرهنگی در دانشگاه تهران به سمت تحلیل انتقادی، تطبیقی و تمدنی حرکت کنند و دانشجویان بتوانند پیوند میان زبان، ادبیات و هویت فرهنگی را به شکل علمی درک کنند. این نگرش نسلی از فرهنگ‌پژوهان را تربیت کرد که بعدها در دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی ایران و خارج از ایران مطالعات میان‌رشته‌ای در حوزه ایران‌شناسی و زبان‌شناسی تاریخی را ادامه دادند.

محمودی بختیاری همچنین بر تحول روش‌های تدریس ادبیات فارسی توجه ویژه‌ای داشت. او ادبیات فارسی را نه صرفاً مجموعه‌ای از متون حفظی، بلکه نظامی از نشانه‌ها و معانی فرهنگی تدریس می‌کرد و دانشجویان را تشویق می‌کرد پیوندهای اجتماعی، فرهنگی و معنوی متون را تحلیل نمایند. این رویکرد، که به آموزش ارتباطی معروف شد، گذار از آموزش سنتی به آموزش تمدنی و تفسیری را ممکن ساخت و دانشگاه را به عرصه‌ای برای گفت‌وگوی تمدنی تبدیل کرد. مأموریت‌های بین‌المللی او، از جمله سفر به هند، پاکستان و مصر، جلوه‌ای از دیپلماسی فرهنگی نوین ایران بود. او با معرفی ادبیات کلاسیک فارسی، تصحیح متون و برگزاری نشست‌های تطبیقی میان شعر فارسی و دیگر زبان‌ها، پیوندهای تاریخی و معنوی میان ایران و سایر فرهنگ‌ها را برجسته کرد.

زبان فارسی در اندیشه محمودی بختیاری فراتر از ابزار ارتباط بود و به عنوان زبان میانجی تمدن مشرق زمین تلقی می‌شد. او به ظرفیت‌های عرفانی، استعاری و هویتی این زبان توجه داشت و نقش آن را در پیوند فرهنگی میان ملت‌ها تأکید می‌کرد. فارسی، به باور او، نه مختص قوم یا مرز خاصی بود و نه در محدوده جغرافیایی محدود می‌شد؛ بلکه وجدان جمعی شرق در کلمات بزرگان ادبی مانند حافظ و مولوی جلوه می‌کرد. این دیدگاه آموزش زبان فارسی را به ابزاری برای انتقال جهان‌بینی ایرانی و ایجاد پل میان فرهنگ‌ها تبدیل کرد و نوعی جهان‌ وطنی فرهنگی را نمایان ساخت.

مقایسه اندیشه محمودی بختیاری با استادانی مانند عبدالحسین زرین‌کوب نشان می‌دهد تفاوت اصلی در تمرکز بر تاریخ یا فرهنگ است. زرین‌کوب هویت ایرانی را عمدتاً در تداوم تاریخی و مستندسازی رویدادها می‌دید، در حالی که محمودی بختیاری هویت ایرانی را نتیجه فرآیندهای فرهنگی، معنوی و ادبی می‌دانست که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. این رویکرد، امکان برجسته‌سازی پیوند میان زبان و هویت فرهنگی را فراهم آورد و آموزش زبان فارسی و پژوهش ادبی را بخشی از فرآیند احیای هویت ملی و تمدنی ایران می‌دانست.

در طول دوران تدریس و مدیریت علمی خود، محمودی بختیاری نه تنها استاد و پژوهشگر، بلکه میانجی فرهنگی بود. او از بستر دانشگاه به عرصه سیاست فرهنگی ورود کرد و مفهوم تازه‌ای از نفوذ فرهنگی ایران ارائه داد؛ نفوذی که بر اساس ادب، معنا و گفت‌وگو شکل می‌گرفت، نه قدرت سیاسی. او با تأکید بر آموزش زبان فارسی به غیرفارسی‌زبانان، از نوعی جهان‌وطنی فرهنگی ایرانی دفاع می‌کرد که حتی در عصر جهانی‌شدن و بحران هویت، می‌تواند راهنمای بازاندیشی نسبت به گذشته و جهان پیرامون باشد.

محمودی بختیاری به عنوان بنیان‌گذار آموزش فارسی به غیرفارسی‌زبانان، مدیر و سیاست‌گذار علمی و مدرس تمدنی ادبیات و فرهنگ ایرانی، نقشی بی‌بدیل در گذار آموزش فرهنگی ایران از سنت به مدرنیته ایفا کرد. او آموزش را نه صرفاً انتقال دانش، بلکه فرآیند تولید آگاهی فرهنگی و میان‌فرهنگی می‌دانست. از این منظر، آموزش، پژوهش و دیپلماسی فرهنگی سه روی یک سکه بودند و هدف نهایی بازسازی و بازتولید ایران فرهنگی به شکل زنده و پویا بود.

میراث فکری محمودی بختیاری، به ویژه خوانش انسان‌شناختی او از زبان و فرهنگ، چارچوبی فراهم می‌آورد که پژوهش‌های میان‌رشته‌ای را در علوم انسانی ممکن می‌سازد. مطالعه ادبیات فارسی از شاهنامه تا آثار معاصر نه تنها بازتاب‌دهنده رویدادهای تاریخی، بلکه حامل ارزش‌ها و ساختارهای هویتی جامعه ایرانی است. این نگاه، ایران را از محدوده جغرافیایی و تاریخی فراتر برده و آن را به پهنه‌ای تمدنی و فرهنگی بدل می‌کند که در تعامل مستمر با فرهنگ‌های دیگر و در فرآیند آموزش و بازاندیشی زنده می‌ماند.

انتهای پیام/